!...اعتـراف عاشـقانه...!

...همه هستی من...

منتقل شد به این ادرس

www.rolan.blogfa.com

نوشته شده در ۳٠ تیر ۱۳۸٩ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ توسط ریحانه نظرات () |

سلام بچه ها

ممنونم از حضورتون و کامنتاتون !

مخصوصا ازدوستای خیلی عزیزم که خیلی دوسشون دارم

در مورد کنکور هم بگم که...

(چون همه پرسیدن میگم!!!)

خیلی خیلی سخت بود

البته اختصاصیاش

اصلا فکر نمیکردم اینطوری بدن

مخصوصا اون درسی که خونده بودم نتونستم اونطور که میخام جواب بدم(فیزیک)

سر جلسه گریم گرفته بود!(البته به طور اشک در چشمان !)

خوب دیگه اینم از کنکور!

بیخیالش...

من چند روز دارم میرم مسافرت

یعنی فردا صبح مسافریم...

یک هفته دیگه میام سر میزنم...

فعلا خداحافظ...

دانلود اهنگ بسیار احساسی مازیار فلاحی

به نام دستمو ول نکن

http://www.4shared.com/audio/wpSRatuR/02_DastamoVelNakon.html

 

نوشته شده در ۱٤ تیر ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ توسط ریحانه نظرات () |

.:.:.:.:.فردا صبح کنکور دارم.:.:.:.:.

تنها خداوند میداند چگونه شادت کند

اگر به او فرصت دهی...

 

محتاج یک صلوات 

 قلب

دانلود اهنگ بسیاررر زیبای

 مازیار فلاحی

به نام مگه تو نگفته بودی

http://www.4shared.com/audio/_YNllsmE/01_NagofteBoodi.html

پ.ن: دلم تنگ است...

نوشته شده در ٩ تیر ۱۳۸٩ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ توسط ریحانه نظرات () |

این روزها آنقدر حسود شده ام

که به آیینه ای که هرروز

نگاهت را در خود تکرار می کند

حسادت می کنم

و به دستگیره دری که

هرروز بارها

بر دستان تو بوسه می زند

این روزها آنقدر دچار حسادتی جانکاه شده ام

که به چشمان تمام کسانی که

قامت تورا در چارچوب نگاه خود

ترسیم می کنند هم

حسودی ام می شود

و به کودکی که

عطر نفس های تورا

هنگامی که بوسه بارانش می کنی

می نوشد

این روزها من مانده ام و اینهمه حسادت

وحسرت لحظه هایی که

بدون درآغوش کشیدنت می گذرد

***

دانلود اهنگ فوق العاده زیبای جهان

به نام دنیای اروم

بسیار زیباست

پیشنهاد میکنم دانلود کنید

http://www.4shared.com/audio/UdPFaxrR/Jahan20-20Donyaye20Aroom.html

نوشته شده در ٤ تیر ۱۳۸٩ساعت ۸:٤۱ ‎ق.ظ توسط ریحانه نظرات () |

آنهایی که میگویند

روزگار همین است و

ترانه همین است و

تکرار همین است

حتما بهتر از من و تو میدانند که دیگر نجات دهنده ای در کار نیست

این دنیا جای انسانهای شریف نیست

این لجن زار متعفن را برای فحاشان بی شرف افریده اند...

نوشته شده در ۱ تیر ۱۳۸٩ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ توسط ریحانه نظرات () |

اگر تمامِ خوشی های دنیا را هم داشته باشی .

اگر پر بشوی از تمامِ زیبایی ها ....

 اگر هزار تا حسِ خوب داشته باشی .

اما همیشه حسرت ِ یک گفتگوی آخره شبی با یک نفر

 روی دلت باشد ،

 همیشه دلت برای درد و دل کردن لک بزند ....

 آن وقت یک جای کار می لنگد .

همیشه ی همیشه خلا داری .

همیشه ته ته های قلبت می سوزد که خیلی ها آن یک نفر را دارند برای دردِ دل ،

برای نصیحت شنیدن ، برای خوشی کردن اما تو نداری اش .

داشتن که چرا ! داری . ناشکری که نباید بکنی دختر !

اما روزهاست که نه درددلی هست و نه پچ پچِ دو نفره ای .

به خودت که نگاه میکنی میبینی

 همه ی وجودت نیاز است و نیاز . نــــــــــــــیاز

پ.ن: اقا رامین(شب ارزوها) وبلاگت شدیدا مشکل داره.

هر موقع میام کامپیوترم هنگ میکنه.

 

نوشته شده در ٢٦ خرداد ۱۳۸٩ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ توسط ریحانه نظرات () |

من زنده بودم اما انگار مرده بودم

از بس که روزها را با شب شمرده بودم

یک عمر دور و تنها تنها به جرم این که

او سرسپرده می خواست ‚ من دل سپرده بودم

یک عمر می شد آری در ذره ای بگنجم

از بس که خویشتن را در خود فشرده بودم

در آن هوای دلگیر وقتی غروب می شد

گویی بجای خورشید من زخم خورده بودم

وقتی غروب می شد وقتی غروب می شد

کاش آن غروب ها را از یاد برده بودم
نوشته شده در ٢٤ خرداد ۱۳۸٩ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ توسط ریحانه نظرات () |

 

خواهم برایت بنویسم. اما مانده ام که از چه چیز و از

چه کسی بنویسم؟

از تو که بی رحمانه مرا تنها گذاشتی یا از خودم که چون تک درختی

در کویر خشک،مجبور به زیستن هستم.

از تو بنویسم که قلبت از سنگ بود یا از خودم که شیشه ای بی حفاظ بودم؟

از چه بنویسم؟

از دلم که شکستی، یا از نگاه غریبه ات که با نگاهم آشنا شد؟

ابتدا رام شد، آشنا شد و سپس رشته مهر گسست و رفت و ناپیدا شد.

از چه بنویسم؟

از قلبی که مرا نخواست یا قبلی که تو را خواست؟

شاید هم اگر در دادگاه عشق محاکمه بشویم،

دادستان تو را مقصر نداند و بر زود باوری قلب من که تو

 را بی ریا و مهربان انگاشت اتهام بزند.

شاید از اینکه زود دل بسته شدم و از همه ی وابستگی ها

بریدم تا تو را داشته باشم

به نوعی گناهکاری شناخته شدم.

نه!نه! شاید هم گناه را به گردن چشمان تو بگذارند

که هیچ وقت مرا ندید،

یا ندیده گرفت چون از انتخابش پشیمان شده بود.

عشقم را حلال کردم تا جان تو را آزاد کنم.

که شاید دوری موجب دوستی بیشترمان بشود و

 تو معنای ((دوست داشتن))را درک کنی...

امّا هیهات.... که تو آن را در قلبت حس نکردی و معنایش

 را ندانستی...

از من بریدی و از این آشیان پریدی

 

نوشته شده در ٢۳ خرداد ۱۳۸٩ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ توسط ریحانه نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ